و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!

خرید بک لینک
ماشین حسابهایتان را بیاورید. حساب کنید: 75 منهای 20 چند میشود؟ آفرین! 55.بعد از ظهر یک پنجشنبۀ بهاری بود و دقیقا سر چهارراه در حال شکستن تخمه بودیم که پدر جناب مهدی تلفن همراهم را داخل جیبم لرزاند. با خودم گفتم حالا پدر گرامی جناب مهدی با من چکار د و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

نمیدانم چه سرّی دارد که همیشه علاف میکند. عادتش است کهمرا حداقل نیم ساعت دم درِ خانهشان بکارد. انگار روبهروی خانهشان کنار درختکاج، پاتوقم شده است. صدای بسته شدن در خانهشان را که میشنوم سرم را بالا میآورمو نگاهش میکنم. هوا سرد است و برف خیلی آ و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

نمیدانم این بحث اعتیاد معلمها توی بقیۀ مدارس هم بود یا فقط ما بودیم که به هشتاد درصد معلم هایمان شک داشتیم؟! در هر صورت بحث راجع به اینکه «فلان معلم معتاد هست یا نه؟!» جزو تفریحاتمان در دوران راهنمایی بود. شایعات زیادی هم حولِ بعضیهایشان شکل میگرف و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

آنجا برایم خیالانگیز است. یادآور روزهای خوبی که گذشت. آنجارا دوست دارم. درست مثل خواهرزادۀ دوسالهام که شیشۀ نوشابه را. دوست دارم آنجا راروی پاهایم بخوابانم و برایش لالایی بخوانم. احتمالا اگر میتوانستم، آن «انتهایراهرو، سمت چپ» را برمیداشتم و توی جیبم قایمش میکردم و هر لحظه و هر ساعت و هرروز، درش میآوردم و نگاهش میکردم. به یاد روزهای خوبی که گذشت.

و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

کتابِ بخوانیم در دستم بود و خیلی مرموز لابهلای نیمکتها قدم میزدم. مردان و زنانی بزرگسال روی نیمکتها نشسته بودند. با صدای بلند و شمرده، جملاتی را که پشت سر همدیگر با خط زیبای تحریری نوشته شده بودند را میخواندم. کلاس ساکت بود. نور خورشید از لای پرد و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

کلاس سوم که بودم یک خانواده به کوچهمان نقل مکان کردند و شدند همسایهمان. آنها یک پسرِ حدودا دوازده، سیزده ساله داشتند. اسم او هم حسین بود. خیلی سریع با بچههای کوچه رفیق شد و یک سال مهلت اجارۀ خانهشان هم به همان سرعت تمام شد و از کوچۀمان رفتند. یک و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

در حالی که پای چپم را روی پای راستم انداخته بودم و از شیشههای عینکم به صفحۀ گوشی خیره شده بودم، صدای بسته شدن در را شنیدم. به حیاط نگاه کردم که ببینم چه کسی قرار است بیاید. خواهرم در حالی که داشت چادرش را در میآورد پدیدار شد. خیلی سریع وارد خانه شد و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

صبح که از خواب بیدار شدم، صدای شُرشُر باران اولین چیزیبود که به گوشم رسید. با خودم فکر کردم امروز حتما کارم زود تمام میشود و بعدمیتوانم بروم برای خودم شهر را متر کنم. خیلی زود لباسهایم را پوشیدم و با عجلهاز خانه بیرون زدم. باران نمنم میبارید و و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

آدم ها بزرگ که میشوند، فکر میکنند بزرگ میشوند! شاید هم بشوند٬ خدا را چه دیدی؟ اما مطمئناً بهتر است که خودشان به بزرگ بودن یا شدن شان فکر نکنند. چراکه ذاتِ کثیفِ انسانی مان، ما را دچار توهمات غریبی میکند. همین الآن که دارم این مطلب را مینویسم، خی و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

یک روز، گفتند که برنامه اتمیِ شما خلاف قانون است و برای دنیا خطرناک است. ما گفتیم چطور است که برنامه اتمیِ شما خطرناک نیست برای دنیا؟! ولی با این حال یک عده گفتند با مذاکره میشود مسئله را حل کرد و نشستیم پای میز مذاکره و ظاهرا مسئله را حل کردیم.یک ر و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد!...

ما را در سایت و ما چقدر ساده ایم که فکر میکنیم میشود همۀ مسائل را با گفتگو حل کرد! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:28

صفحه بندی